تبليغاتX
!!!باز! باز! باز هم

پل ورسک...


همان پلی که در مسیر راه آهن تهران-شمال توسط آلمانی ها ساخته شده است.

همان که بیمه هشتاد ساله اش بر سر زبان ها افتاده است،

در مسیر راهمان به شهر زیرآب رویت شد.

همین!


همید...  | 

تقدس، این شیطان هرزه گرد ذهن توده ها


چراغ خانه فروزان شد. خیالم مسیر نادرست نبود بنای سنگ اندیشی در وجودم را هموار می کرد اما چنان سر سبزم در این تنگنا با سنگ تکثر نوازش شد که گویی از خواب هزاران ساله ای پریده باشم.
آی آدم ها بیداریتان را مفتخر نباشید که خواب بودن به چشمان بسته نیست. گشاده چشمانی هستیم و خیال از زمین جدایمان کرده است. روحمان به زوال کشانده شده است. لاابالی گری هایی هست که هنوز نکرده ایم و داغ حسرت بر وجودمان خواهند نهاد همین نکرده هایمان. آن که وجود دارند را می بینیم و چشممان را می گشاییم اما بیداری یعنی همین؟ بایست گشت و دید و تامل کرد که مبادا ناموجوداتی باشند و ما را فریفته ی خلقت خود کنند.
چرا نیستند و خواست بر آن نیست که باشد اما فریفته به خلقشان می شویم؟
مبادا خدایی کنیم و در شانمان نباشد...

از من گریز تا تو هم در بلا نیافتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن


همید...  |